محله قراملک تبریز
 
قراملک ء قراملکی ء قره ملیکءقدیمی ترین محله تبریز
انتخابات شورای شهر، جدای از همه مشکلات ومسائل موجود در کشور برای یک شهروند قراملکی فراتر از یک انتخابات معمولی میباشد؛ چرا؟

 سال 1391 سالی بود که بودجه منطقه قراملک صفر بود!

آیا مردم قراملک لایق داشتن نماینده ای برای خود در جبهه اول اجرایی شهر خواهند بود، تا به این ناعدالتی ها پایان دهند؟!؟

یا باز هم انتظار قراملکی ها ادامه خواهد داشت...

برچسب‌ها: قراملکی, قراملک, انتخابات شورای چهارم, قراملک تبریز
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 توسط qaramalek



                 

                     


 

يكي از منابعي كه در راجع به مشروطه و مشروطه خواهان بدون اغراض موجود ميباشد كتاب بلواي تبريز نوشته ي حاج ميرزا محمد ويجويه اي ميباشد.

نويسنده خود يكي از نزديكان شهيد حاج ستارخان بوده و تمام اتفاقات دروان مشروطه را جمع آوري كرده و به رشته تحرير درآورده است. در اين مابين بنده حقير خواستم از زحمات آن مرحوم استفاده اي برده و يكي از ابهامات موجود در مشروطه طلبان تبريز را برطرف نمايم ؛ با توجه به اينكه اولا بگفته خود سيد احمد كسروي، در زمان مشروطه سن كمي داشته و بيشتر در هكماوار بوده  بنابراین نوشته هاي ايشان را درباره مشروطه نميتوان موثق خواند، دوما کسروی در همه ی آثاری که از خود بر جای گذاشته، به دروغ بافی و تناقض نویسی و درهم گویی روی آورده بود . اغلب به وقایع نگاری وی از تاریخ مشروطه تأکید می شود و اهمیت کارش را پیروانش به رخ می کشند. در حالی که در همان کارِ به ظاهر علمی نیز، اقسام تحریف ها و غرض ورزی ها به کار رفته و تاریخ نهضت ها با نگرشی مرعوبانه نسبت به غرب نگاشته شده است. برخی از آثارش نظیر تاریخچه ی چپق و قلیان، تاریخ شیر و خورشید، شیخ صفی و تبارش، ورجاوند بنیاد و جز آن نیز در رده ی جزوات نقّالی قابل تعریف است و فاقد هر گونه ارزش علمی و پژوهشی می باشد. وی حتّی با اندیشه ی انتزاعی و تجریدی خود، دست به اختراع قواعد و اصول گفتاری و نگارشی برای فارسی و در نتیجه تخریب زبان فارسی هم زد که با صبغه ی علمی زبان پژوهی فرسنگها دور بود.

بهر حال حقیر در این پژوهش، نوشته های با ارزش کتاب بلوای تبریز را مورد استفاده قرار داده ام.

روز سه شنبه هيجدهم شهر شعبان المعظم

امروز مجداً خبر رسيد ، اهالي قره ملك از قرار خودشان نكول ورزيده ، چشم از گذشت و اغماض جناب سردار پوشيده آتش فتنه و فساد را شعله ور ساخته اند و به قوم ظلوم راه داده كه در آنجا اجتماع نمايند و نايره ي قتال و جدا را برافروزند چون «گليم سياه به شستن سفيد نخواهد شد» و چند نفر شرير مسلط در ميان ايشان هست كه لذت سرقت را در اين زمان ظلم وستم چشيده اند ؛ دست از كردار ناهنجار خود نخواهد كشيد و (آنان كه) تخت دل سخت حاجي ميزرا حسن مجتهد را در دوش گرفته ، داخل شهر كردند – كه باعث اينگونه قتل و غارت شد – افعال ناشايست خود را ترك نخواهند كرد.

جناب سردار فرمودند:از اهالي آنجا هر كس را ديديد، دستگير نمائيد.ومجاهدين با حميت كه به زحمات ملت متحمل شده اند.رفته شر ايشان را رفع نمايند. لهذا به قرار چهار صد – پانصد نفر مجاهد سواره و پياده رو به جانب قره ملك گذاشتند. از دو جانب يورش برده بعد از اتمام حجت ، كار به دعوا منجر گشته ، بناي تير اندازي گذاشتند. چهار ساعت به غروب مانده از طرفين بازار جدال و قتال گرم شده ، گلوله ي تفنگ را بر سر يكديگر ، مثال ابر بهاري ميباريدند.

إلي غروب آفتاب ، گرماگرم دعوا بود ، از هيچ جانب مشاهده غلبه و نصرت رو ننمود، مجاهدين برگشتند.از اين جانب ، دو رأس اسب كشته و يك نفر مجاهد گاميشواني مقتول گرديد از آن جانب نيز دو نفر مقتول و سه تن مجروح گشته بودند.

روز چهارشنبه نوزدهم شهر شعبان المعظم

به قرار روز سابق ، مجاهدين شير گير به عزم تنبيه آن اشرار و سالار ارفع و سيف الله خان و خارج نمودن سواره ايشان ، در طلوع آفتاب رو به قره ملك نموده، روان شدند. چون به نزديكي آنجا در رسيدند ، شروع به شليك نموده ، قدم به قدم يورش برده باريدن گلوله هاي سينه شكاف دشمن را بارش بهاري حساب نمودند .

سه ساعت به غروب مانده كربلايي حسين خان (حسين خان باغبان) به مثال شير خشمناك خود را به رباط آنجا رسانيده از آنجا شورش و غلغله به آن حصار محكم در انداخت و چند نفر از سواره هاي قره داغي و غيره را به قتل رساند.

وقت تنگ شد ، مجدداً مراجعت نمودند. و در حوالي آنجا به قرار هشتاد نفر مجاهد گذاشتند كه ساخلو باشند. اين شبها اگر چه جزئي تيراندازي از سنگر ها مي شد ولي سنگر به سنگر بود نه از روبرو.

روز پنجشنبه بيستم شهر شعبان المعظم

صبح مجاهدين بهرام كين به عزم اتمام قره ملك عازم شدند ، قره ملكيان چون اجل را دست به قريبان ديدند از عجز درآمده هشت نفر از رؤساي خود را به حضور جناب سردار فرستاده كه توبه و انابه ي ايشان را از اعمال سوء خود عرضه دارند . كربلايي حسين خان إلي صد نفر از مجاهدين درآن حوالي گذاشته ، معاودت نمودند.

جناب سردار التماس ايشان را قبول نمودند به دوشرط :

اول اينكه: اشراري را كه با عث فتنه و فساد هستند وسبب بر انگيختن آتش شرارتند دستگير نمايند.

دوم : سواره هاي قطاع الطريق را كه آنجا را خانه ي اميد خود ساخته اند ، خارج نمايند و ديگر راه ندهند.

(سردار مي گفتند): چنانكه برادر ديني و وطني هستيم ، برادروارانه رفتار نمائيم. چون بسياري از اهالي قره ملك مشروطه خواه ملت بودند وايشان (=آنانكه) به التماس مي آيند، همه آدم درستكاري هستند ، جناب سردار نميخواهند يورش برند و بر بعضي اهالي آنجا صدمه وارد شود، لهذا به طريق صلح رفتار مي فرمودند.

اگر چه اين بيچارگان به التماس آمده بودند ولي از عهده ي شرارت اشرار نتوانند بيرون آيند چون تا ايشان اشاره نمايند دويست سواره از جانب سردرود (سردري) مي آيند. در مقابل اشرار خود و در مقابل سواره هاي دولتي چه كنند و چه نمايند...
http://qaramaleki.blogfa.com/

«نقشه تبريز در زمان مشروطه، نگهداري شده در خانه مشروطيت»
...مناطق مخالف مشروطیت  به رنگ نارنجی مشخص شده اند...

[ستارخان خود ميدانست كه اكثر اهالي قره مليك مشروطه خواه بودند و با توجه به اينكه محله ي قره مليك در دسترس مشروطه خواهان نبود و سواران دولتي بيش از هر محله اي به اين محله نزديك بودند (مانند: سردرود و خسروشهر و اسكو ) نمي توانستند كاري به پيش ببرند ؛ اما در اين ميان بودند افرادي كه با مشروطه خواهان سر عناد داشتند و لوطيان محله ميبودند مانند محله ي اهراب كه چون لوطيانش با مشروطه مخالف بودند با آن ميجنگيدند و چون توسط مجاهدين از ميان برداشته شد جزو محلات مشروطه خواه شدند ستارخان نيز اينرا ميدانست اما چون قره مليك تحت تسلط نيروهاي دولتي قرار داشت نميتوانست كاري از پيش ببرد و هم چنين محله قره مليك چون چسبيده به دشت تبريز بود و درختان زياد و نهرهاي عميق مانع شكست نيروهاي دولتي و اشرار ميشد.]

[ آقاي ميرودودسيديونسي ،رئيس كتابخانه ملي تبريز به نقل از آقاي قاسم تهرانچي ،فرزند مرحوم محمدصادق تهرانچي كه مخالف مشروطه خواهان بوده و در زمان جنگ تبريز نيز در محله مستبدين اقامت داشته مي گفتند:قره مليك ،يكي از محلاتي بود كه درآن روزها دردست مجاهدين و ياران ستارخان بود .

درآن محله زارعي بود به نام ايمانوردي كه براي ما كار مي كرد .

يك روز، در بحبوحه جنگهاي آزاديخواهان و مستبدين ايمانوردي با ده، دوازده الاغ به خانه ما آمد .

همه از ورود او حيرت كرديم ،زيرا ايمانوردي از مجاهدين و ياران ستارخان بود و اگر كسي او را در آن حدود مي ديد بدون ترديد كشته مي شد .

با عجله ايمانوردي و الاغ هايش را به خانه آورديم و در را بستيم .

بعد پدرم رو به او كرد و پرسيد :ايمانوردي، مگر از جانت سير شده اي كه در يك چنين بلوا و آشوبي به اين محله آمده اي ؟

ايمانوردي جواب داد:نه حاج آقا، از جانم سير نشده ام ،اما نمي توانستم حساب و كتاب شما را ندهم .

از كجا معلوم است ؟شايد فردا درجنگ كشته شدم و آنوقت مديون شما از اين دنيابروم

از اين جواب ، پدرم بيشتر دچار تعجب شد و گفت:اما ايمانوردي مي داني كه من با مشروطه خواهان ميانه اي ندارم كه هيچ ،حتي از آنها بدم مي آيد .

بنابراين تو مي توانستي سهميه اربابي مرا ندهي و آن را با يارانت بخوري ؟ ايمانوردي خنده اي كرد و به تركي جواب داد :

« حاج آغا، بيز بو توفنگي حق دن اترو گوتورموشوک »

حاج آقا، ما اين تفنگ را براي دفاع ازحق برداشته ايم ،نه اينكه مال مردم را بخوريم .]


برچسب‌ها: قراملک مشروطه خواه ملت, قراملک, مشروطه, قره ملیک, قراملکی
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط qaramalek
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : میهن تم | بازپخش : بانک جامع قالب های فارسی